باتـــــو
*** باید می بودی. این یک دستور خیلی جدی ست که تو از ان سرپیچی کردی. شانه هایت را انداخته ای بالا که :" نمی خواهم." من پاهایم را کوبیده ام زمین که باش. تو شانه انداخته ای بالا. انگشت اشاره ت را سف کشیده ای به دماغت که :" همینی که هست." نمی خواستم همینی باشد که هست. می خواستم باشی. می خواستم صدای خنده هایم در یک عصر پنجشنبه معمولی بپیچد توی اتاقم و بعد صدایم را خفه کنم که مبادا کسی بفهمد. باید می بودی و من ولو می شدم روی فرش قرمز اتاقم.موهایم پخش مداد رنگی ها می شد. خرده های پاکن می رفت توی موهای تمیزم. با لبخند کشدار زل می زدم به سقف و به صدای تو گوش می دادم. فکر می کردم چه همه نزدیکی به من. چه خوب است که هستی. به نبودنت فکر نمی کردم. این روزها را نمی دیدم. فکر می کردم همیشه هستی. فکر می کردم این یک قانون است که باید باشی. فکر می کردم خدا که بلد نیست سر به سر ادم ها بگذارد. قطعه های پازل شان را قایم کند توی مشت ش که :" بگرد پیدا کن خودت!" و هی بگویی:" خدا همه جار و گشتم. نیست به جان خودم!" و دست اخر هم قطعه ت را ندهد. نگذارد کف دست. هر چقدر هم که عر بزنی و بگویی :" نیست. هر چه می گردم نیست." باید می بودی. باید می امدی لوسم می کردی که :" اوف. ده تا اسمون و بیست تا درخت کشیدن خیلی سخته ها!" و من سرم را بالا پایین تکان می دادم که :" اره بابا. نمی دونی که!" بعد دست های ابرنگی م را می مالیدم به شلوار بع بعی ام و دوباره ان لبخند خر خری می امد روی لبم. باید می بودی. این یک دستور خیلی جدی ست که تو از ان سر پیچی کرده ای. من نوشت 1: نمی شود دوباره خواند و ویرایش کرد. برای الف ها، کلاه گذاشت و نقطه ویرگول و پاراگراف ها را رعایت کرد. نمی شود. حوصله ی این روزهایم به این کارها قد نمی دهد... من نوشت 2: همین جوری می نویسم توی بلاگفا و بعد هم دکمه "ثبت" را می زنم. این پست های مزخرف همین جوری ام را ببخشید بر من.
| Design by KHanOomi |
