زیر دوش حــــمـّــام

باتـــــو

***

در این دلواپسی های مدام و نفس نفس های ذهن از هم پاشیده به دنبال قطعه ای آرامتر از امواج دریا میگردیم. شبهای ساحلی پرستاره ای را میجوییم که ستاره هایش بازیگوشی میکنند و در اندیشه ربودن دل عاشق سر به هوایی هستند که چشمهایش از باران سر ریز شده.

قطعه ای که یافته ایم مانند لبخند زیبای اوست. آهنگ لبخندی که در گوشه های خاطراتمان همچنان زنده و پر شور نواخته میشود. زیباترین دختر سرزمین ما میخندد و میرقصد. دختری که در شب هزار و یکم به جای شهرزاد شراب مرگ نوشید بی آنکه بداند بر ما چه خواهد گذشت.

شهرزاد همچنان قصه میگوید اما به یاد توست. رد پاهایت در افسانه هایش هم رهایش نمیکند.

ما همچنان به دنبال سایه ات که نزدیکترین طرح تنت را داشت کنار خانه سنگی ات شمع روشن میکنیم و مقدمت را گلباران. گلهایی که بعد از تو حق زنده ماندن و زیبا بودن را ندارند. تو فریبنده ترین عروس گلها بودی از جنس قاصدک.

سبک، بی قید، رها، ظریف با تورهای بلند و سپید بر اندام نحیفت
نترس
از هیچ نترس
شکل نرم رؤیا را که یادت هست؟ یا یک گیلاس خنک آرامش را؟
ما هنوز هم بر پیمان خود وفاداریم. بعد از تو دیگر در دنیای زندگان غزل جاودانگی سرندادیم و دیگران را به خود واگذاشتیم. مرهم آنها بر درد ما دوا نبود. عهدشان هم عهد نبود...

روحت شاد، دختر عموی چشم آهویی من...

تاريخ ۱۳۹۱/۱۲/۲۹ساعت 11:30 توسط ســـیمین| |

Design by KHanOomi